تبليغاتX
glitter textglitter textglitter textglitter textglitter textglitter textglitter text glitter textglitter text glitter textglitter text glitter textglitter textglitter textglitter text

عاشقانه
آن روز که گفتی میروی من فقط به تونگاه کردم ولی دردل گریه کردم و گفتم به خدا میسپارمت

   

نمی خواهم به جز من دوستدار ديگری باشی
برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی


نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری بيند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند

 

 

نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند
نمی خواهم نگاهی درنگاه تو در آميزد

 


نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی يارت شود در ره مستی

 


نمی خواهم به جز من يار کسی باشی
گل نازم!نمی خواهم خاروخسی باشی

 

 

نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد
اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد
 

نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم
مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد
 
 
جز تو هرگز با کسی از عشق از فردا نخواهم گفت
 
 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:30 توسط ..:: نیما ::..

 

من اينك باز مي گويم
كلامم را
و شعرم را
برايت راز مي گويم
تو اي نيلوفر زيبا
تو اي تنها و بي همتا
چنان در سحر زيباي كلامت
مانده ام مفتون
چنان با حرف حرف شعر تو
جدا گشتم از اين گردون
كه ديگر هيچ حرفي جز كلام
دوستت دارم
نمي دانم
نمي خواهم
نمي خواهم دگر اين گيتي پست دغل پرور
كه ديگر من تو را دارم
به استقبال تو اين بي زبون آمد
برايت هديه ايي دارد
اگر چه كوچك و كم قدر
كه شايد در نظر آيد


و آن جاني ست ناقابل
كه در پيش تو قربان است
يكي شكرانه كوچك
براي عهد و پيمان است




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:30 توسط ..:: نیما ::..

 

 

    زیباترین سلام را با دنیای از احساس تقدیمت می کنم.

تو باران ومن گیاهی در کویرم اگر بر من نباری بی تو

 می میرم.......

              من از پایان عشق می نویسم 

از اسرار شقایق می نویسم..........

         نه از باران نه از بلبل نه از گل

من از داغ شقایق می نویسم......




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:30 توسط ..:: نیما ::..

 

گفت :

عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .

گفتم :

اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ،

 باید عمری را ساکت باشیم …

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:30 توسط ..:: نیما ::..

   سلام به دوستان خوبم

دقیقا بعد از یک سال آپ کردم

از همه دوستانی که در این مدت با نظرات خوبشان مرا یاری کرده اند ممنونم

 

تو رفتی و من هستم 
همان دیوانه ی دیروز 
همان مردی که می دیدی 
ولی هرگز نفهمیدی 


گاهی باید جدایی را پذیرفت و دم نزد 
گاهی تنهایی را ۰۰۰۰

تنها خواهم ماند 
مانند  روز های دیروزم 

فاصله تنها چیزی بود که من فهمیدم 
و هر بار دور تر از قبل
من مسافری بیش نبودم 
و زمان رفتن خیلی نزدیک تر از آن بود 
که می پنداشتم 

من نخواهم شکست 
اما اندکی ترک خواهم خورد




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:30 توسط ..:: نیما ::..